وبلاگ تخصصی شهدای گمنام شهرستان گناوه

دختر شهید

 

 

خیلی برایش سخت بود که باور کند. فکر می کرد دارد خواب می بیند؛ یک خواب تلخ. اما حقیقت داشت. چقدر منتظر بازگشت پدرش مانده بود. شبها تا دیر وقت منتظر می ماند. گفته بودند از پدرش خبری ندارند. چقدر با خودش فکر کرده بود که او برمی گردد، دوباره با هم بازی می کنند، می تواند انشایش را برای او بخواند، می تواند بغلش کند، می تواند به هم کلاسی هایش بگوید با پدرم آمدم مدرسه، مثل بیشتر بچه ها که می گفتند، تازه وقتی مادر شبها گریه می کند و نماز می خواند، او می تواند آرامش کند. اما همه اینها رویاهایی بود که هیچ وقت محقق نشد...
دهه آخر صفر بود و مراسم مظلومانه تشییع پیکر پاک یک شهید که تازه پیدا شده بود...
صدای شیون و ناله بلند بود. هر کسی حرفی می زد.
یکی می گفت: خدا بیامرز جانش را برای اسلام فدا کرد.
یکی می گفت: خدا کند شهدا شفاعت ما روسیاهان را بکنند.
یکی دیگر می گفت: زن و بچه اش را گذاشت و رفت، خانواده اش تنها شدند. دخترش، دختر کوچکش، نمی دانم چرا هر وقت به دختر حاجی فکر می کنم به یاد حضرت رقیه می افتم...
دخترک در میان جمعیت بود. او را از مادرش جدا کرده بودند تا گریه های مادر را نبیند، ولی او می دید، می فهمید و مواظب بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:25  توسط   | 

پدر سبک شده بودم

 

سال ۷۳ و پایان ترم دوم دانشگاهم بود، بعد از غروب آفتاب در خوابگاه با چند نفر از هم‌کلاسی‌هایم نشسته بودم، احساس کردم کسی پشت شیشة درب اتاق ایستاده ولی در نمی‌زند. در اتاق را باز کردم با تعجب دیدم محمدرضا پسرعمه‌ام است. حضورش در آنجا اصلاً طبیعی نبود. پس از احوال‌پرسی هر چه اصرار کردم داخل اتاق نیامد و به من گفت با دوستم آمده‌ام که او پایین خوابگاه منتظر است و من به قصد دعوت او به اتاق با محمدرضا به پایین رفتم. دوستش را از قبل می‌شناختم؛ او با من آن‌قدر صمیمی نبود که بخواهد به دیدن من بیاید؛ در حال تعارفات بودم که آن‌ها گفتند: خبر داری که چند روز پیش پانصد شهید را در تهران تشییع کرده‌اند و ادامه آن کلمات برای دادن خبر بازگشت پدرم در میان آن شهدا. کلمات گفته می‌شد ولی این بندبند وجود من بود که از هم باز می‌شد، یک لحظه به خودم آمدم که دیدم همه وجودم اشک و لرزش است و در میان حلقه دوستان هم‌اتاقی‌ام و دلداری و هم‌دردی آنان مشغول جمع کردن وسایلم هستم. به هر شکل با محمدرضا و دوستش با موتور‌سیکلت به خانه عمه‌ام رفتیم، وجودم بی‌حس شده بود و اشک‌هایم با شتاب سرعت موتور از گوشه‌های چشمم به بیرون پرتاب می‌شد. آن شب باید در خانه عمه‌ام در تهران می‌ماندم و چه سخت بود ولی چون عمه‌ام پیشم بود اندکی برایم آرامش داشت. فردا صبح بعد از اذان صبح برای رفتن به بروجرد به ترمینال جنوب رفتم و سوار اتوبوس شدم. این مسیر شش ساعته اصلاً قصد تمام شدن نداشت و دلهره من برای برخورد با مادرم و نگرانی‌ام از او چون می‌دانستم سختی‌هایی که مادرم در این هشت سال گمنامی پدرم کشیده است چقدر زیاد بوده و اکنون می‌ترسیدم که مبادا صبرش تمام شود. به خانه رسیدم تصمیم گرفتم حتی یک قطره اشک هم نریزم تا مبادا مادر و خواهر و برادرانم که حالا من باید سنگ صبورشان باشم در وجودم ضعف ببینند. لحظه دیدار با مادرم سعی می‌کردم خودم را جدی و محکم نگه دارم ولی خدا می‌داند چه بر من گذشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:21  توسط   | 

خاطرات سردار باقر زاده از وقایع تشییع و خاکسپاری شهدای گمنام کلکچال

ایام راهیان نور سال80 بود که از همین جاده اهواز – اندیمشک داشتم رد می‌شدم، یعنی با تعدادی از دوستان به سمت فکه می‌رفتیم. حوالی شوش بود. داشتم سمت راست جاده به افرادی  که کاهو می فروختند نگاه می کردم که یکدفعه تلفن همراه من به صدا درآمد. دیدم که حجت الاسلام تقوی (رئیس شورای سیاست گذاری ائمه جمعه) هستند. بعد از احوالپرسی گفتند که : خوب می شود که شما در میدان دربند تهران، که از آن نقطه کوهنوردها به کوه صعود می‌کنند، تعدادی از شهدا را دفن کنید و صبح‌های جمعه که مردم می‌آیند آنجا، یک مراسم دعا و ذکری هم باشد. خُب به ایشان گفتم که بررسی می کنیم تا ببینیم چطور می شود. البته ما تا آن زمان در هیچ ارتفاعاتی شهید دفن نکرده بودیم. در حقیقت این جرقه‌ای شد برای تدفین شهدای گمنام.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:17  توسط   | 

شهیدی که پس از شانزده سال هنوز پیکرش سالم بود

مادر شهید: ...بعد از 16 سال جنازه ای را از زیر خروارها خاک بیرون آورده بودند، بالاخره او را دیدم نورانی و معطر بود، موهای سر و محاسنش تکان نخورده بود...

 * هنگامی که با جسد سالم شهیدتان برخورد کردید چه احساسی داشتید؟ وقتی وارد سردخانه شدم پاهایم سست شده بود، یاد آن روز اولی که مجروح شده بود افتادم، دلم می خواست دوباره خودش به استقبال بیاید. وارد اتاق شدیم، نفسم بند می آمد، اگر جای من بودید چه حالی پیدا می کردی؟ بعد از 16 سال جنازه ای را از زیر خروارها خاک بیرون آورده بودند، بالاخره او را دیدم نورانی و معطر بود، موهای سر و محاسنش تکان نخورده بود، چشمهایش هنوز با من حرف می زد، بعثی های متجاوز بعد از مشاهده جنازه محمدرضا برای از بین رفتن این بدن آن را 3 ماه زیر آفتاب داغ قرار داده بودند باز هم چهره او به هم نخورده بود،  فقط بدنش زیر آفتاب کبود شده بود، حتی می گفتند یک نوع پودری هم ریخته بودند ولی اثر نکرده بود. بعدها می گفتند لب مرز، هنگام مبادله شهداء سرباز عراقی با تحویل دادن جنازه محمدرضا گریه می کرده و صدام را لعن و نفرین می کرده که چه انسانهایی را به شهادت رسانده است. خلاصه دو رکعت نماز شکر خواندم و آماده تشییع جنازه شدم.


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:13  توسط   | 

فشار آمریکا به صلیب سرخ، عامل تعویق تفحص شهدا در خاک عراق

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: اشغال مناطق مختلف عراق توسط اشغالگران آمریکایی و فشار وارد کردن آمریکا به صلیب سرخ جهانی موجب به تعویق افتادن تفحص مفقودین در خاک عراق شده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، محمدکریم عابدی در خصوص تفحص 7 هزار شهید مفقود در خاک عراق، اظهار داشت: در زمینه عدم امکان تفحص در مناطقی که پیکر مطهر شهدای ایرانی در آنجا وجود دارد و از بین رفتن باقی‌‌مانده پیکر مطهر شهدای مفقود در خاک عراق، آمریکا مسئول است.

* آمریکا موجب به تعویق افتادن تفحص مفقودین در خاک عراق شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:7  توسط   | 

روایت سردار باقرزاده درباره شهدای گمنام مسجد بلال صدا و سیما

یکم شهریور سال 1380 سالروز خاکسپاری شهدای گمنام مسجد بلال صدا و سیما است. سردار باقرزاده از چگونگی و نحوه تدفین شهدای گمنام و موضع گیری مسئولین وقت آن زمان حرفهای ناگقتنی دارد.
یکم شهریور سال 80 مقارن است با سالگرد خاکسپاری شهدای گمنام در مسجد بلال سازمان صدا و سیما. پنج شهید عزیز دفاع مقدسی که در عملیات بدر و منطقه عملیاتی شرق دجله مظلومانه به فیض عالی شهادت نائل آمدند.
به همین مناسبت روایت سردار باقرزاده را از چگونگی و نحوه تدفین شهدای گمنام و موضع گیری مسئولین وقت، تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم: یک هفته پس از تدفین شهدای گمنام در کلکچال، به زیارت این شهدا رفتم. در آنجا دکتر‌لاریجانی را که در آن زمان رئیس سازمان صداوسیما بود دیدم که برای زیارت شهدا آمده بود. او در حال بازگشت بود و ما در حال بالا رفتن از ارتفاع بودیم که با هم ملاقات کردیم. دکتر لاریجانی نکته‌ای را به من یادآوری کرد و گفت: شما باید حداقل چهل نقطه در تهران این کار را انجام بدهید. من به او گفتم: کار مشکلی است چرا که مخالفت‌هایی وجود دارد لذا بعید می‌دانم این کار را بتوانیم به راحتی انجام بدهیم . گفت: اگر شما بتوانید دانشگاه‌ها را اولویت بدهید، خوب است. من بلافاصله گفتم شما حاضرید در دانشگاه ملی یعنی درصداوسیما که یک دانشگاه نامیده می‌شود، این کار را انجام بدهیم؟ گفت: هیچ مانعی ندارد و شما بیایید در جلوی سالن اجلاس سازمان صداوسیما این شهدا را دفن کنید. گفتم واقعاً قبول دارید؟ گفت بله، مانعی نیست. شما هر جایی را که بپسندید من حرفی ندارم شما بیایید در صداوسیما این کار را انجام دهید. این حرف خوبی بود که دو ایده جدید به ما داد. یکی اینکه ما برویم داخل شهر و از کوه پایین بیاییم و در نقاط مختلف شهر تهران این کار را انجام بدهیم . دوم اینکه تدفین شهدا در دانشگاه‌ها فرصت و جرقه‌ای برای ما بود و واقعاً تا آن موقع به فکر این نبودیم که این کار را در دانشگاه‌ها انجام بدهیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:4  توسط   | 

خیال مى کردیم جاده تا بالا، یعنى کنار مقبره ى شهداى گمنام ادامه دارد، اما زهى خیال باطل، تیم حفاظت هم مثل اینکه همین گمان را داشته اند. توى خودشان جر و بحث است. «آقا باید پیاده شوند؟ براى کمرشان خوب نیست ...
کدامتان قبلاً مسیر را بررسى کرده بود؟ »
راست مى گویند. تپه ى نورالشهدا شیب زیادى دارد. البته راه پلها ى را در مسیرى پیچاپیچ با سنگ ساخته ا ند که کار صعود را آسانتر مى کند. اما همه درمانده ا یم که رهبر آیا می تواند این تکه را بالا بیاید یا نه؟
تپه هاى دور و بر را نگاه مى کنم انگار من هم مشغول کار حفاظتى شده ام کسى به چشم نمى آید.  اما اگر قرار به کارى باشد، خوب، نباید هم به چشم همچون منی بیاید! ما زودتر به طرف مقبره مى رویم. قبل از همه به مقبره مى رسم، چون مثل بقیه از مسیر راه پله ها بالا نرفتم. تنها کارى که کرده ا ند این بوده که پمپى را از پایین زده اند و آب،کنار مقبره مى آید و از آنجا مجدداً در مسیر پرشیب سرعت مى گیرد و مثل آبشار مى ریزد در استخرى که پانصدمترى پایینتر است.
رهبر، سمت دیگر تپه از اتومبیل پیاده مى شود. مسئولان، امام جمعه، استاندار، نماینده ى آقا، اعضاى بیت، همه و همه دورش را گرفته اند و همراه او قدم مى زنند آقا یک نگاه می اندازد به بالاى تپه و مقبره و گل از گلش مى شکفد. تا مى رسند پاى تپه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:0  توسط   | 

گفتیم یا اباالفضل، اباالفضل ها پیدا شدند

گفتیم یا اباالفضل، اباالفضل ها پیدا شدند

ایام عید بود. دقیقاً یادم نیست چه سالی، ولی آن شب مصادف شده بود با شب ولادت آقا امام رضا(ع). در سنگر بچه های 31 عاشورا مراسم جشنی برپا شد. آخر مراسم، نوبت من شد که بخوانم. نمی دانم چرا، اما دلم دامن گیر آقا قمر بنی هاشم شد. توسلی پیدا کردیم به جانب آقا. عرض کردم: ارباب! شما مزه شرمندگی رو چشیده اید نگذارید ما شرمنده خانواده شهدا شویم.

مراسم تمام شد. صبح قرار شد پای کار برویم. از بچه ها پرسیدم: رمز امروز به نام که باشد؟ فکر می کردم همه می گویند «یا امام رضا». آخر آن روز، روز ولادت آقا بود. اما حاج آقای گنجی گفت: بگو یا اباالفضل. گفتم: امروز روز ولادت امام رضا(ع) است. ایشان گفت: دیشب به آقا متوسل شدیم. امروز هم به نام ایشان می رویم عیدی را از دست آقا بگیریم. یا اباالفضل را گفتیم و حرکت کردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:52  توسط   | 

یا معین الضعفا

یا معین الضعفا

روز چهارشنبه 27/1/82

رمز حرکت: یا امام رضا(ع)

محل کار: ارتفاع 175 شرهانی

از صبح تا ظهر، پیکر مطهر هفت شهید کشف شد. بچه ها حساس شده اند. «امام رضا(ع)» که نام او رمز حرکتی ماست، امام هشتم است. حتماً یک شهید دیگر کشف می شود، اما خبری نشد. خبر رسید امام جماعت مسجد امام جعفرالصادق(ع) شهر العماره عراق، نزدیک به 150 پیکر را آورده تحویل ما بدهد. موجی از شادی در بین بچه ها حاکم شد. سر قرار رفتیم. اجساد داخل یک کانتینر بود. یکی یکی آنها را از ماشین پیاده کردیم، اما همه اجساد عراقی بود که خودمان کشف کرده بودیم و تحویل عراقی ها داده بودیم و آنها هم اجساد را مخفی کرده بودند و به خانواده ها نداده بودند. داشتیم دق می کردیم. اما اتفاقی افتاد که خستگی از تنم خارج شد. از بین آن همه جسد عراقی، پیکر مطهر یک شهید کشف شد. خیلی عجیب بود: با هفت شهید کشف شده در صبح، شد هشت شهید. اما از آن جالب تر، نوشته پشت لباس آن شهید بود: «یا معین الضعفا».

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:51  توسط   | 

بوی مشهد الرضا در شرهانی


 

بچه ها هر روز قبل از حرکت، به نام یکی از اهل بیت(ع) حرکت مقدس خود را آغاز می کنند. آن روز یعنی 27/5/82 رمز حرکت بچه ها، به نام سلطان کشورمان، آقا امام رضا(ع) بود. منطقه شرهانی آن روز رنگ و بوی مشهدالرضا را گرفته بود. به عنایت آقا امام رضا(ع) آن روز یک شهید گمنام کشف شد. هیچ مدرکی برای شناسایی همراه نداشت، اما برگه ای همراه شهید بود که جمله ای روی آن نوشته شده بود که پیام آن روز بود: «هر که شود بیمار رضا، والله شود وامدار خدا». بچه ها آن روز، خود را رو به قبله در پشت پنجره فولاد احساس می کردند و زیر لب می گفتند:

«اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلوه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک...»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:49  توسط   | 

بی سر و سامان توأم یا حسین

 

روز تاسوعای حسینی سال 1370 قرار شده بود پنج شهید گمنام از بچه های حماسه آفرین سرزمین آسمانی شرهانی در شهر دهلران طی مراسمی باشکوه تشییع شوند. بچه های تفحص در بین شهدای گمنام موجود در معراج، پنج شهید را که مطمئن بودند گمنام هستند، انتخاب کردند. ذره ذره پیکر را گشته بودیم. هیچ مدرکی به دست نیامده بود. قرار شد در بین شهدا یک شهید گمنام که سر به بدن نداشت نیز به نیابت از ارباب بی سر، آقا عبدالله الحسین(ع) تشییع و دفن شود.

کفن ها آماده شد. همیشه این لحظه سخت ترین لحظه برای بچه های تفحص است. جدا شدن از پیکرهایی که بعد از کشف بدن ها، میهمان بزم حضورشان در معراج بوده اند. شهدا یکی یکی طی مراسمی کفن می شدند. آخرین شهید، پیکر بی سر بود. حال عجیبی در بین بچه ها حاکم شد. خدایا این شهید کیست؟ نام او چیست که توفیق چنین فیضی را یافته که به نیابت از ارباب بی سر در این قطعه دفن شود؟! ناگاه معجزه شد. تکه پارچه ای از جیب لباس شهید به چشم بچه ها خورد. روی آن چیزی نوشته شده بود که به سختی خوانده می شد: حسین پرزه، اعزامی از اصفهان.

هویت این شهید کشف شد و شهیدی دیگر، باز بی سر و سامان دیگری از قبیله حسین(ع) جایگزین او شد و در ورودی شهر دهلران در خاک آرمید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:46  توسط   | 

پلاک گمنامی

پلاک گمنامی

سال 1374 در طلاییه کار می کردیم. برای مأموریتی به اهواز رفته بودم. عصر بود که برگشتم مقر. شهید غلامی را دیدم. خیلی شاد بود. گفت امروز سه شهید پیدا کردیم که فقط یکی از آنها گمنام است. بچه ها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود. گفتم یک بار هم من بگردم.

لباس فرم سپاه به تن داشت. چیزی شبیه دکمة پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. وقتی خوب دقت کردم، دیدم یک تکه عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده است. خاک و گل ها را کنار زدم. رویش نوشته بود: «به یاد شهدای گمنام». دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم. می دانستیم این شهید باید گمنام بماند؛ خودش خواسته بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:45  توسط   | 

وزن دعا


زنی با لباسهای کهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم  وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
صاحب مغازه، با بی اعتنایی محلّش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.


زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم .


مغازه دار گفت نسیه نمیدهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت : ببین این خانم چه میخواهد خرید این خانم با من .پ

خواربار فروش گفت: لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت کو؟

زن گفت : اینجاست.

- لیست ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر!

زن با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجّب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت.

خواربارفروش باورش نمیشد.

مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

در این وقت ، خواربار فروش با تعجّب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است.

کاغذ لیست خرید نبود ، دعای زن بود که نوشته بود :


ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:35  توسط   | 

مراسم تاسوعای درکنار شهدای گمنام گناوه

مراسم تاسوعای درکنار شهدای گمنام گناوه

براستی کاربسیار زیبایی بودهرساله تاسوعا وعاشورا هیئت های مذهبی درکنار امام زاده وگلزار شهدا تجمع می کردند امسال به احترام شهدای گمنام تاسوعا در کنارآنها برگزارشد.

 امام جمعه محترم شهرستان درسخنرانی خودفرمودند:برای عاشورابه خاطر اینکه این 2عزیز غریب نمانند مسیرحرکت رادرکنار این 2عزیز قراردهندومحل تجمع رامام زاده بله براستی تاکنون مردم خوب شهرستان نشان دادند چقدرشهدای گمنام را دوست دارند مراسم تاسوعا درجوار شهدای گمنام با حضورهیئت های مذهبی وباسخنرانی امام جمعه محترم شهرستان ومداحی برادر حاج حیدرعابدی برگزارگردید مراسم خوبی بود خدا بانیایش راخیربدهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:22  توسط   | 

جزئیات مراسم تشییع شهدای گمنام گناوه

نمازمیت شهدای گمنام توسط امام جمعه شهرستان گناوه حاج سیدعبدالهادی رکنی حسینی قرائت شد وآقای مرتضی تباشیر فرزند شهید تباشیرو مهدی سعیدی فرزند شهید محمدجعفرسعیدی  پیکرشهدای گمنام رادر قبرگذاشتند و البته  آموزش های لازم ازطرف معاون سردارباقرزاده جناب آقای رضایی دیده بودند و شهدا توسط حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالرضا بحرانی فرزند آیت الله بحرانی تلقین  داده شدند وتوسط مردم  مومن وشهید پرور گناوه خاک سپاری شدند و  مداح این مراسم برادرحسین معینی وسیدعلی فاطمی بودند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:10  توسط   | 

دوپروانه عاشق در هنگان تشييع شهداي گمنام

 


خاطره ای از تشیع پیکرشهدای گمنام گناوه مهدی..... نقل ميكند درجمعیت تشیع پیکردوشهیدعزیز گمنام گناوه بودم حس وحال خوبی داشتم کمی سرم رابالا بردم ونگاه آسمان کردم دیدم یک جفت پروانه سرگردان درحال پروازند همین که بالای تابوت رسیدند بااینکه جمعیت بسیارشلوغ بود روی تابوت چند لحظه ای نشستند وپریدند رفتند باچشم دنبالشون کردم دیدم انگار متوجه تابوت دیگري هم شده اند مسیرراعوض کردند و روی تابوت دوم هم چندلحظه ای نشستند برایم عجیب بود که بااین همه هلهله جمعیت چطوری جرات می کنند روی تابوت می نشینند اما باکمی تفکر پنداشتم که آنهابوی شهدا مستشان کرده وعاشق شده اندوعاشق هم غیرمعشوق کسی دیگررانمی بیند اونجا بودکه باخودگفتم کاش من هم درآن لحظه تشیع پروانه بودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:20  توسط   | 

گریه عکاس رسانه ای امریکایی برای شهدای گمنام

زماني توجه‌ها دو چندان مي‌شود كه عكاس زن آمريكايي به پيكر سربازان گمنام و بي‌ادعاي ميهن اسلامي‌مان ‌كه با پرچم سه رنگ پوشيده‌ شده‌اند، خيره و متاثر مي‌شود و اشك در چشمانش حلقه مي‌زند.
 
مراسم تدفين پيكر پاك و مطهر 2 شهيد گمنام دوران دفاع مقدس در دانشگاه علامه طباطبايي به خاك سپرده شد كه در ذيل بخشي از حاشيه‌هاي مراسم از نظرتان مي‌گذرد:
 
* ‌ساعت 9 صبح؛ ‌ "عشاق الشهدا " كم‌كم به "محضر شهدا " مي‌آيند، ‌زيارت عاشورا مي‌خوانند و ذكر مصائب اهل بيت مي‌كنند.
 
* ساعت 10؛ پيكر مطهر شهدا از داخل مسجد ‌روي دستان خيل عظيم مردم و دانشجويان به سمت دانشگاه علامه قرار مي‌گيرد؛ مداحان و تشييع كنندگان با ذكر مداحي به سر و سينه خود مي‌زنند.
 
* از هر تيپ و قيافه‌اي آمده‌اند؛ "دختر و پسر "، "پير و جوان "، "دانشجو و روحاني "، "خوش تيپ و معمولي "؛ البته محور اين جمع به‌ظاهر "ناهمگون " به طور حتم عشق به شهيد است. 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 14:41  توسط   | 

اقا امام زمان کی می اید؟


آقا امام زمان کی مي ياد؟

 

در یکی از ملاقاتهایی که حضرت امام (ره) با خانواده ی شهدا داشتند ، فرزند شهیدی 3-4 ساله را برای تبریک خدمت حضرت امام آوردند کودک در آغوش ایشان با حالتی معصومانه پرسید: " آقا امام زمان کی می آید؟" حضرت امام که از پرسش کودک تعجب کرده بود ، علت این سوال را از همراهان کودک جویا شد. دایی کودک گفت: بارها شده است که این کودک از مادر خود می پرسد: پدرم کی می آید؟ و مادرش هم در پاسخ می گوید: آن روزی که امام زمان (عج) بیاید پدر هم همراه امام زمان(عج) خواهد آمد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 14:6  توسط   | 

تاثیر شهید گمنام در شهر

شهداي گمنام گناوه يكي 19 سال و ديگري 20 سال سن دارند در خاطره اي از سردار نقدي نقل شده كه وضع تهران خيلي بد شده بود سردار نزد مقام معظم رهبري(مدظله) ميرود و ميگويد اقا وضعيت فرهنگي خيلي داغون اقا مي فرمايند برويد شهداي گمنام پيدا كنيد سردار نقل ميكنه  رفتيم تفحص خيلي رو زمين تلاش كرديم اما پيدا نشد سرانجام متوسل شديم به حضرت زهرا (س)چند شهيد گمنام پيدا كرديم اورديم تهران همون طور كه اقا فرموده بودند وضعيت خيلي خوب شد حالا به اين رسيدم كه بگويم پيكر بيجان اين دوشهيد چه غوغايي به پا كرده  اما ما که زنده ایم چه كرده اييم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 13:53  توسط   | 

امام جمعه گناوه: پیروی از راه شهدا در گرو خدمت به مردم است

 امام جمعه گناوه گفت: مسوولان برای پیروی از راه شهدا باید
خدمتگزارمردم باشند و مردم نیز برای قدرشناسی از خون شهدا
باید در خط ولایت گام بردارند.
 

حجت الاسلام سید عبدالهادی ركنی حسینی در خطبه های نماز جمعه گناوه

افزود: شهدای دفاع مقدس با پیروی از ولایت

 و گوش به فرمان امام راحل دشمن را زمین گیر كردند و افتخارات بزرگی برای

نظام جمهوری اسلامی آفریدند.

وی یادآورشد: الگوی همه شهدا سرور سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

و یاران باوفایش بودند و تا

خط سرخ شهادت در ایران اسلامی جاری است هیچ توطئه دشمن علیه نظام

جمهوری اسلامی به نتیجه نخواهد رسید.

خطیب جمعه شود و همه قدرشناس ایثار و از خودگذشتگی

 شهدا هستند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:26  توسط   | 

هم اکنون63 شهید گمنام در سراسر استان بوشهر مدفون می باشند

 

هم اکنون6۳ شهید گمنام در سراسر استان بوشهر مدفون می باشند که تعداد 4۸ شهید در1۴ نقطه استان زیر نظر اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس در خارج از گلزار شهداء در مکان مستقل و با هیئت امناء جداگانه، مدیریت می شوند. این شهداء به ترتیب تاریخ دفن به شرح زیر می باشند:

 

    * عالی شهر: 5 شهید در تاریخ 3/9/81 در محل پارک ورودی شهر مدفون شدند و مزار آنها مورد بهره برداری قرار گرفته است.

 

     * آب پخش: درتاریخ 19/11/84 تعداد 5 شهید گمنام میهمان مردم شهیدپرور این شهر شدند.


 

      * سعدآباد: هم چنین در همین تاریخ 5 شهید دیگر نیز در شهر سعدآباد آرام گرفتند که مزار آنها در حال تکمیل شدن است.

 

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:54  توسط   | 

تعداد شهدای گمنام استان بوشهر به 48 شهید رسید

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس گفت: 48 شهید گمنام در استان بوشهر آرمیده‌اند.
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس از وجود 48 شهید گمنام در استان بوشهر خبر داد و بیان داشت: در استان بوشهر 48 شهید گمنام در 14نقطه این استان به خاک سپرده شده‌اند.
موحد از به خاکسپاری شهدای گمنام در شهر گناوه خبر داد و افزود: این امر مهم در نیمه دوم امسال با حضور مردم و مسئولان محقق می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:30  توسط   | 

مردم ولایتمدارگناوه دو شهید گمنام را درآغوش كشیدند

 

مراسم استقبال از این شهیدان ابتدا با حضور گسترده مسوولان شهرستان در ورودی بندرگناوه همراه با تشریفات نظامی انجام شد و سپس این شهیدان روی دستان هزاران نفر از مردم این شهرستان از چهار راه تختی تا حسینیه ثارالله گناوه تشییع شدند.

استقبال كنندگان شهدای گمنام در بندر گناوه كه پیر و جوان از ساعت اولیه صبح امروز در چهارراه تختی شهر منتظر ورود پیكر مطهر این كبوتران خونین بال بودند با رسیدن آمبولانسهای حامل شهدا به دور آنها حلقه زدند و با پاشیدن گلاب و انداختن گل روی تابوتها عطر شهادت را در فضای شهر جاری ساختند.

دسته های عزاداری متشكل از هیاتهای مذهبی نیز در این مراسم با سینه زنی و نواختن آوای سنتی دمام وسنج جمعیت تشییع كننده شهدای گمنام را در حزن واندوه فرو بردنند.

براساس برنامه ستاد استقبال و تشییع شهدای گمنام مراسم وداع با پیكر این شهیدان نیزچهارشنبه شب در مصلای جمعه پس از نمازمغرب و عشا با حضور اقشار مختلف مردم برگزار می شود.

مراسم تشییع برای خاكسپاری این شهدا در محل یادمان شهدای گمنام نیز ساعت هشت و 30دقیقه روز پنجشنبه از چهارراه بنیاد شهید و امور ایثارگران تا خیابان ساحلی شهر انجام خواهد شد.

پیكرهای این دوشهید گمنام 19 و 20 ساله در جریان تفحص پیكرهای شهدا در مناطق عملیاتی والفجر سه در منطقه مهران و قلاویزان و بدر در شرق دجله كشف شده است.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:22  توسط   | 

عطر شهادت در بوشهر پیچید

 

فرماندار گناوه  در جمع خبرنگاران با بیان اینکه روز پنجشنبه پیکر مطهر دو شهید گمنام هشت سال دفع مقدس در گناوه تشییع می‌شود، اظهار داشت: شهدا افتخار نظام هستند و تداوم نظام به برکت خون پاک شهدا میسر شده است.
وی افزود: شهدا حق بزرگی بر گردن ما دارند، آنان با اهدای جان خود در راه اسلام و قرآن وظیفه سنگینی را بر عهده ما گذاشته‌اند و باید طوری رفتار و عمل کنیم که در روز قیامت در پیشگاه خداوند و شهدا شرمسار نشویم.
احمد جعفری‌نسب افزود: ایثار و شهادت یکبار دیگر با دفاع مقدس در ایران تکرار شد و ما شاهد ایثار و شهادت کسانی هستیم که نزد خدا هستند و روزی می‌گیرند و شهدای گمنام نتیجه همان رشادت‌ها و ایثارها هستند که تکرار نشدنی است.
فرماندار گناوه یادآور شد: تاریخ ایران اسلامی هیچگاه رشادت و دلاوری‌های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و شهدای گلگون کفن را فراموش نمی‌کند.
جعفری‌نسبت اضافه کرد: همه ما وظیفه داریم برای پاسداشت این دلاوری‌ها نهایت برنامه‌ریزی و تلاش را داشته باشیم.
وی در مورد مراسم باشکوه تشییع پیکر مطهر دو شهید گمنام در گناوه گفت: پیکر این دو شهید روز چهارشنبه به مرکز استان منتقل و سپس از چهار راه بنیاد شهید گناوه تشییع و مقابل مجتمع فرهنگی خلیج فارس خاکسپاری می‌شوند.
فرماندار گناوه اظهار داشت: ساحل بندر گناوه در همه ایام سال پذیرای جمعیت بی‌شماری از شهروندان و مسافران از اقصی نقاط کشور است و برپایی یادمان شهدای گمنام در این مکان پیام رسای فرهنگ شهادت و ایثار را ترویج می‌کند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:19  توسط   | 

آیین تشییع وخاكسپاری دو شهید گمنام در بندر گناوه انجام شد

 

   آیین باشكوه تشییع و خاكسپاری دو شهید گمنام روز پنجشنبه  مورخ ۱۰/۹/۹۰ با حضور گسترده مردم و مسوولان در بندر گناوه انجام شد.

مردم انقلابی و ولایتمدار گناوه با عزاداری و نوحه سرایی پیكر مطهر این یادگاران دوران دفاع مقدس را از چهارراه بنیاد شهید و امور ایثارگران این شهر تا یادمان شهدای گمنام در خیابان ساحلی تشییع كردند.

جمعیت بی شمار تشییع كنندگان شهدای گمنام در ساحل خلیج فارس بر پیكر این كبوتران خونین بال نماز خواندند و با قرار گرفتن تابوت شهدا در جایگاه برگزاری مراسم امام جمعه، فرماندار و فرمانده سپاه شهرستان گناوه پیرامون ارزش والای ایثار و شهادت و حضور پررنگ مردم در این آیین سخن گفتند.

امام جمعه گناوه گفت: تك تك مردمی كه امروز در مراسم تشییع شهدای گمنام شركت كرده اند یك پیام مشترك دارند و آن حركت در مسیر ولایت و پایبندی به ارزشهای والای دینی از جمله ایثار و شهادت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:11  توسط   | 

مشخصات و برنامه تشییع پیکر 13 شهید گمنام دفاع مقدس

 روزهای نهم و دهم آذر ماه، همزمان با ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و یاران با وفایش، پیکرهای طیبه 13 شهید گمنام در استان‌های تهران، خراسان رضوی، کهکیلویه و بویر احمد، کرمان، یزد و بوشهر تشییع و خاکسپاری خواهند شد.
* شهیدان 19 و 20 ساله در بندر گناوه استان بوشهر تدفین می‌شوند 
 

در پنجمین روز از ماه محرم، شهیدان گمنام با مشخصات «شهید 20 ساله، محل تفحص شرق دجله در منطقه عملیاتی بدر» و «شهید 19ساله، محل تفحص مهران در منطقه عملیاتی والفجر 3» در بندر گناوه استان بوشهر آرام خواهند گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:5  توسط   |